دارائی

زاهد پيری به بارگاه قدرتمندترين پادشاه دوران دعوت شد .

پادشاه گفت: به مرد مقدسی که با اندک چيزی راضی می شود غبطه می برم.

زاهد پاسخ داد : اعلی حضرتا، من به شما غبطه می برم که زودتر از من راضی می شويد.

پادشاه ، با آزردگی گفت: منظورت چيست ؟تمام اين سرزمين از آن من است.

زاهد گفت : دقيقا” . من آهنگ کرات را دارم ، رودها و کوهسار های سراسر جهان را دارم، چون در روان خود ، خدا را دارم. اما اعلی حضرتا ، شما فقط همين قلمرو را داريد.

/ 1 نظر / 8 بازدید
خلود

سلام... مثل هميشه عالی٫ بود... موفق باشيد..... وصال او روزی در سراسر نیستی رسیدم به حد تپش زان پس، زمین با اشتیاق خوردم بس من با دو گوش خود، عطر وجود را بو کشیدم؛ دست من حیران ماند. پای خود را شستم، پایم رفت... با دو دست خود از ابر سیاه زندگی بالا کشیدم: ماه را من دیدم و ستاره هایی را که سال ها آزگار درخشیدن بودند اینک وقت وصال است، وصال او او کیست؟ او خدای بی همتاست وقت وصال کی است؟ همین حالا! حميد حيدری