تمنا

مرید به استاد ش گفت : تمام روز را به چیزهایی اندیشیده ام که نباید بیاندیشم ، به تمنای چیزهایی گذرانده ام که نباید تمناشان را می داشتم ، و به کشیدن نقشه هایی که نباید می کشیدم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

استاد، مریدش را برد تا در جنگل پشت خانه اش قدم بزنند.در میان راه ، به گیاهی اشاره کرد و از مریدش پرسید نام آنرا می داند یا نه.

مرید گفت : نام این گیاه بلادونا است و هر کس از برگهایش بخورد ، از پا  در می آید.

استاد گفت : ولی نمی تواند  کسی را بکشد که فقط  تماشایش می کند.

به همین ترتیب ، تمناهای منفی نمی توانند هیچ آسیبی به تو برسانند،اگر به خودت اجاره ندهی فریفته شان بشوی.

 

(( پائولو کوئلیو))

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
ياس سپيد

سلام وقتی وبلاگتون رو خوندم واقعا به ذوق و ... نويسندش آفرين گفتم مطالبتون خيلی خيلی آموزنده و ... بود و رو من که خيلی اثر گذاشت و واقعا من رو به فکر فرو برد اگه اجازه بدين وبلاگتون رو لينک بزنم تو وبلاگم