فرصت

در روم باستان عده ای پیشگو بنام "سیبل ها" نه (9) کتاب درباره آینده امپراطوری روم نوشتند. کتابها را نزد امپراطور بردند. امپراطور پرسید : قیمت این کتابها چقدر است؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سیبل ها پاسخ دادند : صد سکه زر.

امپراطور خشمگینانه آنها را از خود راند.

سیبل ها  سه کتاب را سوزاندند  و  برگشتند  و  به  امپراطور گفتند : هنوز هم  صد سکه  می ارزند.

امپراطور خندید و امتناع کرد : چرا باید برای شش کتاب بهای نه (9) کتاب را پرداخت؟

سیبل ها  سه  کتاب  دیگر را هم  سوزاندند  و برگشتند  و به امپراطور گفتند : هنوز هم صد سکه می ارزد.

امپراطور تسلیم  کنجکاویش شد  و تصمیم  گرفت آنها را بخرد . اما  تنها  می توانست  بخشی از آینده امپرا طوریش  را بخواند.

یک نکته مهم در زندگی : وقتی فرصتی در اختیارمان قرار می گیرد چانه نزنیم. 

 

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
خلود

سلام... هر قدر بگم مطالب زيبايی هستند کم گفتم.... موفق باشيد....

هستی

خدا هيچکس را ندارد غير از بابای من... يک خواهش : شما که اين همه زحمت مي کشيد یک لطفی کنید و در مورد((پدر)) هم مطلب بنویسید. اينم خودش يک نظره........!!؟