وسوسه

بیگانه ای به صومعه رفت  و سراغ  کشیش را گرفت  و گفت : می خواهم زندگیم  را  بهتر کنم ، اما نمی توانم خود را از افکار گناه آلود  رها  کنم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پدر روحانی  متوجه  شد  که  در بیرون  باد  تندی  می وزد ؛  و  به  بیگانه  گفت :  اینجا  هوا خیلی گرم  است .می توانی  از  بیرون  کمی  باد  بگیری  و  بیاوری  تا  اطاق  را خنک  کند؟

بیگانه  گفت  : غیر ممکن  است.

راهب گفت : همینطور باز داشتن خودت  از آنچه خداوند را می آزارد ، غیر ممکن  است . اما  اگر بدانی  چگونه  باید  به  وسوسه ها  پاسخ   " نه"   بدهی  ،  هیچ   آسیبی   به  تو  نمی رساند.

 

((پائو لو کوئلیو))

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
parparvaaz

سلام خوشحالم که باشما آشنا شدم عاشقان خداوند همه جا هستند فقط بايد چشم بود و گوش خودش ما را به هم معرفی ميکند

سلام بر عاشقان راستين حق موفق باشيد بياپيش ما

نخود هر آش

سلام مایلم لینکتان کنم خواهشن رضایت خودتون رو اعلام کنین