پرواز تا اوج

ظهور

مردی در جستجوی فرزانگی ، تصمیم گرفت به فراز کوهها برود ؛ چون به او گفته ودند هر دو سال یک بار ، خداوند در آنجا ظاهر می شود.

در سال اول ، هر خوردنی را که در آن سرزمین یافت می شد ، خورد. سر انجام ذخیره غذایی آن مکان تمام شد ، ومجبور شد به شهر برگردد.

شکایت کرد که: خدا عادل نیست!و می گفت خداوند نمی دانست من یک سال تمام برای شنیدن آوایش صبر کردم ؟

من گرسنه بودم ومجبور بودم به شهر بر گردم .

در آن لحظه فرشته ای ظاهر شد و گفت : خداوند خیلی مایل بود با تو صحبت کند. یک سال تمام تو را تغذیه کرد.

امید وار بود بعد از آن خودت غذای خودت را تولید کنی . اما تو چه کاشتی ؟

اگر یک مرد نتواند در محل زندگی اش ثمره ای برویاند، آماده سخن گفتن با خدا نیست.

                                                                                پائولو کوئلیو                                                

+   شهروز برزگر ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir