پرواز تا اوج

ای مرگ!

.



تو از غم و اندوه زندگاني كاسته بار سنگين آن را از دوش برمي داري ، سيه روز تيره بخت سرگردان را سرو سامان مي دهي تو نوشداروي ماتم زدگي و نا اميدي مي باشي ديده سرشگبار را خشك مي گرداني تو مانند مادر مهرباني هستي كه بچه خود را پس از يك روز طولاني در آغوش كشيده نوازش مي كني و مي خواباند، تو زندگاني تلخ ، زندگاني درنده نيستي كه آدميان را به سوي گمراهي كشانيده و در گرداب سهمناك پرتاب مي كني ، تو هستي كه به دون پروري ، فرومايگي ، خود پسندي ، چشم تنگي و آز آدميان خنديده پرده به روي كارهاي ناشايسته او مي گستراني. كيست كه شراب شرنگ آگين تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناك كرده و از تو گريزان است فرشته تابناك را اهريمن خشمناك پنداشته !! چرا از تو بيم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان مي زند؟ تو پرتو درخشاني اما تاريكيت مي پندارند تو سروش فرخنده شادماني هستي اما در آستانه تو شيون مي كشند تو فرستاده سوگواري نيستي تو درمان دل هاي پژمرده مي باشي ، تو دريچه اميد به روي نااميدان باز مي كني ، تو كاروان خسته و درمانده زندگاني مهمان نوازي كرده آنها را از رنج راه و خستگي مي رهاني ، تو سزاوار ستايش هستي ، تو زندگاني جاويدان داري ...

+   شهروز برزگر ; ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir